|
نگاه
قال أمِیرُالْمومِنِینَ (علیه السلام ):أعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدادٍ
|
رأی و بیعت مدتی این مثنوی تأخیر شدآهوی ما گرگ شد، خنریز شد شد رها سگ، باز و بسته ماند سنگ ای برادر باز هم جنگ است، جنگ سالکان بیخرد! بیپیرها! ساحران! رمالها! جن گیرها! مکتب ایران چو دکان شماست نفستان و الله ایران شماست عشق ایران کاش در سر داشتید کاش آن را نیز باور داشتید ناجوانمردان! زبانبازی بس است از امام عصر(عج) اخاذی بس است وای از آن روزی که با بانگ جلی سایه بردارد ز سرهاتان ولی پس زند خاک از کدورتهایتان صورتکها را ز صورتهایتان بانگ بردارد از اعماق وجود فاش گوید آنچه را بود و نبود طشتتان چون از سربام اوفتاد کلههاتان چون که خالی شد زباد رو شود تا خبث خوهای شما دست ما ماند، گلوهای شما هان! گمان کردید ما واماندهایم؟ ما کنار دام بر جا ماندهایم منتظر با تیغها و داسها پیشتر آیید ای خناسها! هر طرف کردیم دامی را رها پیشتر آیید ای پتیارهها! تیغ کج آریم و گردانیم صاف هر که ره گیرد به سوی انحراف چون هلاهل مغز بادام شما مانده فرزین گرچه در دام شما ای دلیل داعیان دین ما! تاج سر! ای مرد! ای فرزین ما! این سخن را بشنو از اهل تمیز رأی و بیعت فرقها دارد عزیز!
شاعر:محمدحسین جعفریان |
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |